![]() |
|
|
|
زندگی نامه امام محمد باقر (علیه السلام) ابو جعفر محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهمالسلام، امام پنجم از ائمه اثنى عشر و یكى از چهارده معصوم(ع)است. راویان و محدثان شیعه غالبا با كنیه ابو جعفر از آن حضرت یاد كردهاند.براى تمایز احادیث منقول از امام نهم، حضرت محمد بن على الجواد علیهالسلام، كه او نیز كنیه ابو جعفر داشته است، از روایات امام باقر علیهالسلام، لفظ«ثانى»را به كنیه امام نهم افزودهاند(مامقانى، ج 1، ص 188).لقب مشهورشان«باقر»است، اما القاب دیگرى چون«هادى»و«شاكر»هم داشتهاند(اربلى، ج 2، ص 329).نقش انگشترى ایشان نیز، به روایت ابن عساكر(ص 141)، «القوة لله جمیعا»بوده است. نسب حضرت باقر علیهالسلام از سوى پدر، نوه امام حسین علیهالسلام و از سوى مادر، نوه امام حسن علیهالسلام است.مادرشان فاطمه دختر امام حسن علیهالسلام بود، از این رو در حق او گفتهاند: علویى بود كه از دو سوى علوى بود و فاطمیى بود كه از دو سوى فاطمى بود.(ابن شهر آشوب، ج 4، ص 208) فاطمه بنت الحسن، كه به ام عبد الله(یا ام عبد، یا ام حسن)شهرت داشت، بانویى جلیل القدر بود و از حضرت صادق علیهالسلام درباره او نقل شده است كه«او صدیقه بود و در آل حسن زنى چون او نبوده است».(كلینى، ج 1، ص 469) برخى از متأخران چون سبط ابن جوزى(متوفى 645، ص 302)و ابن خلكان(متوفى 681، ج 3، ص 314)مادر امام پنجم را دختر حسن مثنى و نوه امام مجتبى علیهالسلام دانستهاند.این قول صحیح نیست، زیرا مورخان قرن سوم و از جمله یعقوبى(ج 2، ص 305، بلاذرى، ج 1، ص 147)و نیز علوى عمرى، نسب شناس قرن پنجم(ص 20)، تصریح كردهاند كه او دختر امام مجتبى علیهالسلام بوده است.اِرْبِلى(ج 2، ص 332)نیز به نقل از حافظ عبد العزیز جنابذى(متوفى 611)، مادر ام عبد الله را ام فَرْوه دختر قاسم بن محمد ابى بكر(متولد 37)دانسته، كه اشتباه است.زیرا به تصریح علما، از جمله شیخ مفید(ج 2، ص 176، ذهبى 1402-1409، ج 4، ص 406)ام فروه همسر امام باقر علیهالسلام بوده است.منشأ این اشتباه خطایى است كه در كتابت و نقل رخ داده و بر اثر حذف شدن قسمتى از روایت، عبارت راجع به فرزندان امام باقر علیهالسلام(یعنى امام صادق علیهالسلام و عبد الله بن محمد)بخطا به خود آن حضرت نسبت داده شده است.این اشتباه عینا در بحار الانوار(ج 46، ص 218)تكرار شده است، ولى عبارت درست و كامل را ابن سعد(ج 5، ص 235)و ابن جوزى(ج 2، ص 108)آوردهاند.اربلى، نیز عبارت ابن جوزى را در صفحات بعد(ج 2، ص 359)نقل كرده است. تولد و وفات همه منابع محل تولد آن حضرت را مدینه نوشته، ولى در سال ولادتشان اختلاف دارند.بیشتر منابع شیعى تولد آن حضرت را در 57 هجرى دانستهاند(كلینى، ج 1، ص 469، اربلى، ج 2، ص 329، مفید ج 2، ص 158، مجلسى، 1403، ج 46، ص 212-219، بیشتر اقوال را آورده است)، و برخى از مورخان اهل سنت نیز بر این قولند(ابن خلكان، ج 3، ص 314)، اما عدهاى سال 56 را ذكر كردهاند(ابن عماد، ج 1، ص 149، ذهبى، 1402-1409، ج 4، ص 401، صفدى، ج 4، ص 102).در روز تولد ایشان نیز اختلاف است.شیخ طوسى(1411، ص 801)، فضل بن حسن طبرسى(ص 259)و دیگران(مجلسى، همانجا)روز ولادت آن حضرت را روز جمعه اول ماه رجب و به گفته طبرسى بعضى تولد ایشان را در سوم صفر مىدانند.از معاصران نیز، سید محسن امین(ج 1، ص 650)و حاج شیخ عباس قمى(ج 72 ص 96)آن را سوم صفر یا اول رجب، و از اهل سنت، ابن خلكان(همانجا)سوم صفر ضبط كردهاند. تاریخ رحلت امام باقر علیهالسلام را با اختلاف پنج سال، از 113 تا 118، ذكر كردهاند.ابن سعد(ج 5، ص 238)نخست با نقل خبرى از استاد خود واقدى تاریخ رحلت آن حضرت را سال 117 و مدت عمرشان را 73 سال ذكر مىكند، سپس مىگوید كه رحلت ایشان را در 118 و 114 هم دانستهاند.ابن اثیر(ج 5، ص 180)نیز عمر حضرت باقر علیهالسلام را 73 سال ثبت كرده و 58 سال را نیز نسبت داده است.اما بیشتر مورخان شیعى و سنى وفات آن حضرت را در 114 و اكثر سیره نویسان شیعه عمر وى را 57 سال دانستهاند.(ابن عماد، همانجا، ذهبى، همانجا، مجلسى، 1403، ج 46، ص 212-219 و منابع دیگر) به هر حال، 73 سال یقینا نادرست است، زیرا در آن صورت باید در سال 44 متولد شده باشند.اما چون عموم مورخان تولد پدرش على بن الحسین علیهالسلام را در سال 38 نوشتهاند و بنابراین در سال 44 آن حضرت بیش از شش سال نداشته است، امكان تولد حضرت باقر علیهالسلام در سال 44 منتفى است.یعقوبى(ج 2، ص 320)هر چند وفات حضرت باقر علیهالسلام را به سال 117 مىداند، مىگوید كه وى 58 سال عمر كرده و در واقعه عاشورا چهار ساله بوده است.اما چون واقعه عاشورا در سال 61 هجرى بوده، وفات آن حضرت سال 114 مىشود نه 117.به نظر مىرسد كه چون مورخان اهل سنت، ولادت را سال 56 و وفات را 114 ثبت كردهاند، باید عمر امام باقر علیهالسلام را 58 سال بدانند، در حالى كه ابن عماد، صفدى و ذهبى 56 نوشتهاند. در ماه و روز رحلت آن حضرت نیز اختلاف است و آن را در ربیع الاول و هفتم ذى الحجه و ربیع الآخر گفتهاند(مجلسى، همانجا، امین، ج 1، ص 650، قمى، ج 2، ص 135).برخى از مورخان، از جمله ابن خلكان(ج 3، ص 314)و صفدى(ج 4، ص 103)محل وفات او را دهكدهاى به نام حمیمة واقع در منطقه شراة بین راه مدینه به دمشق(ابن خلكان، ج 2، ص 440)دانستهاند.درباره محل دفن آن حضرت، گورستان بقیع در مدینه، اختلافى دیده نمىشود. در روایت ابو بصیر از حضرت صادق علیهالسلام كه كلینى(ج 1، ص 472)و به نقل از او مجلسى(1453، ج 46، ص 217)آورده است، آن حضرت مىفرماید كه پدرم به سال 114 وفات یافت و پس از پدر نوزده سال و دو ماه زنده بود.چون رحلت امام سجاد علیهالسلام را بیشتر مورخان در محرم نوشتهاند، ظاهرا رحلت امام باقر علیهالسلام در ربیع الاول بوده است.ولى از ظاهر تعبیر بیشتر مورخان و صریح عبارت شهید اول(مجلسى، همانجا، به نقل از الدروس)و قمى(همانجا)برمىآید كه هفتم ذى الحجه را برگزیدهاند. مقام علمى: همه مؤلفان در ادیان شیعه و سنى سبب ملقب شدن آن حضرت را به «باقر»دانش فراوان او دانستهاند، و غالبا این نامگذارى را از پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم مىدانند كه جابر بن عبد الله انصارى از آن حضرت نقل كرده است.ابن قتیبه(ج 1، ص 212)به مناسبت نقل دیدار زید بن على بن حسین با هشام بن عبد الملك و اعتراض او به هشام به سبب تعبیر توهین آمیز وى نسبت به امام باقر علیهالسلام، از زید نقل مىكند كه لقب باقر را پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم بر محمد بن على نهاد.سپس زید از جابر بن عبد الله نقل كرده كه پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم از عمر طولانى جابر تا نایل شدن به دیدار فرزندشان«باقر»خبر داده و از او خواسته بود كه چون آن فرزند را دید سلام پیامبر را به او برساند.در این روایت از زبان پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم وجه این نامگذارى نقل شده است: یبقر العلم بقرا(علم را به كمال و تمام مىشكافد).ابن بابویه(ج 1، ص 233)نیز همین روایت جابر را با اندكى تفاوت با سند از جابر بن یزید جعفى آورده كه جابر بن یزید این توضیح را افزوده بوده است: لأنه بقر العلم، أى شقه شقا(زیرا او علم را شكافت).شیخ مفید نیز این روایت را آورده است. ابن عماد(ج 1، ص 149)آن حضرت را از فقهاى مدینه برشمرده كه به سبب دانش فراوان و شناختن ریشه و درون آن، او را باقر خواندهاند.ابن خلكان(ج 3، ص 314)، صفدى(ج 4، ص 102)و ذهبى(1402-1409، ج 4، ص 402)نیز همین توضیح را آوردهاند.ابن منظور نیز ذیل ماده«بقر»گفته است كه به محمد بن على بن حسین، رضوان الله علیهم، از آنرو باقر گفته مىشد كه علم را مىشكافت و ریشه آن را شناخته بود و فروع آن را استنباط مىكرد و در دانش«تبقر»مىنمود.سپس مىگوید: «تبقر»به معناى توسعه در دانش و مال آمده است.مرتضى زبیدى نیز ذیل ماده«بقر»روایت جابر را از پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم درباره آن حضرت نقل كرده است. زمان امام باقر علیهالسلام، یعنى دهههاى آخر قرن اول و دهههاى اول و دوم قرن دوم هجرى، زمان ظهور فقهاى بزرگ مخصوصا در مدینه بود.در این دوران، مسلمانان كه از فتوحات خارجى و جنگهاى داخلى تا حدودى فراغت یافته بودند(و فقط خوارج و برخى شورشیان، خراسان و مناطقى دیگر را در ناآرامى نگاه داشته بودند-خوارج )از اطراف و اكناف سرزمینهاى اسلامى براى فرا گرفتن احكام الهى و فقه اسلامى به مدینه، كه شهر حضرت رسول صلىاللهعلیهوآلهوسلم و اصحاب و تابعان ایشان بود، روى مىنهادند.فقها و محدثان بزرگى از جمله سعید بن مسیب(متوفى 94)، عروة بن زبیر(متوفى 94)، خارجة بن زید بن ثابت(متوفى 99)، ربیعة الرأى(متوفى 136)، سفیان بن عیینه و محمد بن شهاب زهرى(متوفى 124)در این شهر جمع بودند.بخصوص كه منع كتابت حدیث در زمان عمر بن عبد العزیز لغو شده بود(عسكرى، ج 2، ص 44). در این دوران شكوفایى فقه و حدیث بود كه دانش و معرفت امام باقر علیهالسلام و نیز فرزند او امام صادق علیهالسلام، بر همگان آشكار شد و اصول و مبانى كلام و فقه و سایر معارف دینى شیعه، كه این دو امام بیش از همه مبین آن بودند، تدوین و توسط راویان و شاگردان ایشان به عالم پراكنده شد.بسیارى از مجتهدان و مؤسسان مذاهب فقهى دیگر از این دو امام فیض بردهاند و به همین جهت، رایج شدن لقب«باقر»براى امام پنجم، كه لقبى كاملا علمى است، بسیار پر معنى است.نسایى از محدثان بزرگ اهل سنت آن حضرت را از«فقهاى بزرگ تابعین»در مدینه شمرده است(ذهبى، ج 4، 1402-1409، ص 403)و به گفته او، همه حافظان حدیث در استناد و احتجاج به قول آن حضرت اتفاق دارند.ذهبى(همان، ج 4، ص 402)او را جامع مقام علم و عمل و بزرگى و شایسته مقام خلافت دانسته است.شیخ مفید(ج 2، ص 157)درباره جایگاه علمى آن حضرت مىنویسد كه بازماندگان صحابه و بزرگان تابعان و رؤساى فقهاى مسلمانان از آن حضرت در مسایل دینى روایت كردهاند.به نوشته او، امام اخبار پیشینیان و پیامبران را روایت مىكرد.مردم از او در باب مغازى و سیرت و سنت رسول صلىاللهعلیهوآلهوسلم حدیث مىآموختند و در مناسك حج، كه از پیامبر نقل مىكرد، بر او اعتماد داشتند و از ایشان تفسیر قرآن بر مىنوشتند.از عبد الله بن عطاء مكى نقل شده است كه دانشمندان را در هیچ مجلسى كوچكتر از آن ندیدهام كه در محضر ابو جعفر دیدهام، حكم بن عتیبه(از فقهاى بزرگ كوفه، متوفى 115-ذهبى، 1402-1409، ج 5، ص 208-213)را در پیشگاه او به سان شاگردى نزد استاد دیدم(ابو نعیم، ج 3، ص 186، ابن عساكر، ص 142، مفید، ج 2، ص 106).سبط ابن جوزى(ص 302)این مطلب را به عطا نسبت داده كه ظاهرا!630 خطا در نقل یا در كتابت است.سید محسن امین(ج 1، ص 651)نیز این اختلاف را یادآورى كرده است. ابو نعیم، ذهبى و ابن شهر آشوب شمارى از محدثان و فقها را به عنوان راویان امام باقر علیهالسلام نام بردهاند، كه از آن جملهاند: اوزاعى (متوفى 151)، أعمش (متوفى 144)، ابن جریج(متوفى حدود 150)، عطاء بن ابى رباح(متوفى 114 یا 115)، حجاج بن أرطاة، ربیعة الرأى، عمرو بن دینار(متوفى 126)، محمد بن شهاب زهرى ، جابر بن عبد الله انصارى(متوفى 78)، ابو اسحاق سبیعى (متوفى 127)، عبد الرحمن بن كیسان الاعرج، ابو بكر لیث بن سلیم كوفى(متوفى 138 یا 143)و ابو حنیفه نعمان بن ثابت(متوفى 150).بنابر این، عبارت ابن سعد(ج 5، ص 238)كه ضمن اذعان به مقام علمى امام باقر علیهالسلام(و كان ثقة كثیر العلم)، گفته است: راویان آن حضرت كسانى نیستند كه مقبولیت داشته باشند(لیس یروى عنه من یحتج به)، قابل تأمل و شگفت انگیز است. در كتابهاى رجالى شیعه نامهاى راویان امام باقر علیهالسلام ثبت شده و از جمله شیخ طوسى(1380، ص 102-142)آنها را بر اساس حروف تهجى ذكر كرده كه بالغ بر 466 تن مىشود.البته با تتبع در اسانید روایات، ممكن است بر شمارى بیش از این دست یافت، همچنانكه احتمال دارد برخى از این نامها به اصحاب امام جواد علیهالسلام برمىگردد.برخى از راویان آن حضرت، مانند جابر بن یزید جعفى، عبد الله بن عطاء مكى و ابان بن تغلب از نظر محدثان اهل سنت نیز محترم بودهاند.در این میان، یاران و پروردگان خاص مكتب امام باقر علیهالسلام كه ناشر و مبین آراء و اقوال آن حضرت بودهاند، جایگاه ویژهاى دارند.از معروفترین آنان علاوه بر جابر بن یزید و ابان بن تغلب، مىتوان از كسانى چون ابو حمزه ثمالى، حمران بن اعین، محمد بن مسلم ثقفى، زرارة بن اعین، معروف بن خربوذ، برید العجلى، ابو بصیر اسدى و فضیل بن یسار نیز نام برد.به ابو حمزة ثمالى كتابهایى در حدیث و تفسیر نسبت داده شده و گروهى از بزرگان اهل سنت از او اخذ حدیث كردهاند.جابر بن یزید كه به گفته خود فقط 70000 حدیث از امام باقر علیهالسلام فرا گرفته بود(مجلسى، 1403، ج 46، ص 340)از آن حضرت غالبا با عنوان«وصى الاوصیاء و وارث علم الانبیاء»یاد مىكرد(اربلى، ج 2، ص 337، به نقل از مفید).همچنین از محمد بن مسلم روایت شده كه از امام باقر علیهالسلام درباره 30000 مطلب سؤال كردم(كشى، ص 163 و 167، مجلسى، 1403، ج 46، ص 328).در میان عالمان شیعه شش نفر اخیر از داناترین دست پروردگان امام باقر علیهالسلام و فرزندش، حضرت صادق علیهالسلام شناخته شدهاند و زراره برترین آنهاست(كشى، ص 238).از آنها و دوازده تن دیگر اصطلاحا به عنوان اصحاب اجماع یاد مىشود. مطالب منقول از امام باقر علیهالسلام در صحاح و سنن اهل سنت اندك است(ذهبى، 1402-1409، ج 4، ص 402)، مثلا بخارى فقط سه حدیث در باب غسل را از آن حضرت نقل كرده كه از جابر بن عبد الله روایت كرده بودهاند(بخارى، ج 1، ص 68 و 69).اما در متون حدیثى و فقهى شیعه، اعم از امامیه و اسماعیلیه(مثلا دعائم الاسلام قاضى نعمان).بالاترین رقم حدیث به این امام و فرزندش اختصاص دارد.علت اصلى كم بودن احادیث امام باقر علیهالسلام، و به طور كلى امامان شیعه در كتابهاى اهل سنت، چند چیز است.از جمله بیشتر راویان این احادیث، شیعیان، و به تعبیر اهل سنت رافضیان، بودهاند، و حال آنكه به نقل روایت از قول رافضه، اعتراض و آن را منع كردهاند(ابن حجر عسقلانى، ج 1، ص 10-12).دیگر اینكه امام باقر علیهالسلام بسیارى از مطالب دینى و احكام فقهى را بىآنكه به صورت حدیث به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم نسبت دهد، بیان مىكرده است، و این از نظر شیعیان كاملا پذیرفته است.زیرا امام باقر علیهالسلام را امام معصوم و جانشین پیامبر مىدانند كه دانش او به واسطه پدرانش به پیامبر مىرسیده است.حتى بنابر یك روایت(مفید، ج 2، ص 167، مجلسى، 1403، ج 46، ص 288)آن حضرت گفته است كه من همه آنچه را كه مىگویم به واسطه پدرانم از حضرت پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم روایت مىكنم كه ایشان آن را از فرشته وحى و او آن را از خدا دریافت كرده است.اما نویسندگان كتب حدیث اهل سنت فقط منقولات از پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم صحابه را نقل مىكردهاند و بالتبع منقولاتشان از امامان شیعه بسیار اندك بوده است. گفتنى است كه تعداد زیادى روایت نیز از امام باقر علیهالسلام نقل شده كه ایشان به واسطه پدرانش از پیامبر نقل كرده است.روایات منقول از امام باقر علیهالسلام در كتب اهل سنت غالبا از این دست است.مثلا احمد بن حنبل در، قسمت راجع به على بن ابیطالب(ج 1، ص 75-160)، هفت حدیث نقل كرده كه امام پنج تاى آنها را از پدران خود و دو تا را از محمد بن حنفیه روایت مىكند(ج 1، ص 77-80، 90، 101 و 103).همچنین حاكم نیشابورى از ایشان ده حدیث نقل كرده كه هفت مورد آن را به واسطه پدران خود روایت كرده است(ج 2، ص 22، 428، 588، ج 3، ص 144، 163، 173، 516، 568، ج 4، ص 22، 345).البته در برخى از كتابهاى اهل سنت نام كسانى چون ابن عباس، ابو سعید خدرى، سعید بن مسیب و جابر بن عبد الله انصارى(از جمله-ابو نعیم، ج 3، ص 188)به عنوان مشایخ حدیثى امام باقر علیهالسلام ذكر شده و نشان مىدهد كه امام از آنها نقل حدیث كرده است، اما محققان امامیه بر اساس این اعتقاد كه امامان شیعه علوم خود را فقط از طریق منابع وحیانى كسب مىكردهاند، توضیح دادهاند كه نقل امام از این افراد، بر فرض صحت، بنابر مصالحى بوده است(امین، ج 1، ص 656). بنابر بررسى ذهبى(1392، ج 3، ص 79-80)در صحاح سته، امام باقر علیهالسلام بجز پدرش امام سجاد علیهالسلام فقط از عبد الله بن عمر و جابر انصارى روایت كرده است. با اینهمه به كم نقل شدن احادیث روایت شده از امام باقر علیهالسلام و دیگر امامان اهل بیت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم در كتب صحاح و سنن اهل سنت، انتقاد شده است. آنچه از امام باقر علیهالسلام روایت شده در همه زمینههاى علوم اسلامى است، اعم از تفسیر و علوم قرآنى، فقه، كلام، اخلاق، تاریخ، سیره و مسائل نظام آفرینش كه گاهى برخى از شاگردان آن حضرت آنها را به صورت كتاب مستقلى تدوین كردهاند. ابن ندیم(ص 36)كتابى را در تفسیر به امام باقر علیهالسلام نسبت مىدهد كه ابو الجارود از او و ابو بصیر اسدى از ابو الجارود روایت كرده است. این تفسیر در كتب رجال و حدیث بیشتر به تفسیر ابو الجارود مشهور است، ولى چنانكه نجاشى(ص 170)نیز تصریح كرده، از امام باقر علیهالسلام روایت شده است. آقا بزرگ تهرانى(ج 4، ص 251، 303)احتمال داده كه این تفسیر، املاء امام بر ابو الجارود بوده است. اعتماد بزرگانى از محدثان و دانشمندان نیز شاهدى بر صحت منقولات آن است. یكى از شاگردان على بن ابراهیم قمى روایات این تفسیر را در تفسیر على بن ابراهیم درج كرده و البته، به استنباط آقا بزرگ تهرانى(ج 4، ص 303-306)این شخص، كه انگیزه اصلى او افزودن منقولات از امام باقر علیهالسلام به تفسیر على بن ابراهیم بوده است، به گونهاى عمل مىكرده كه بین روایات دو تفسیر تفكیك شود و خوانندگان به خطا نیفتند. روش و هدفهاى علمى پیدایش مذاهب كلامى چون مرجئه و معتزله و خوارج، و آشنایى مسلمانان با آراء ادیان دیگر، و حضور پراكنده پیروان سایر ادیان در میان مسلمانان، و ظهور اختلافات فقهى بر اثر عدم دسترسى فقهاى متأخر به سنت نبوى به سبب ممنوعیت طولانى روایت و كتابت حدیث(عسكرى، ج 2، ص 44-58)و انحرافات عملى و فكرى سران سرزمین اسلامى از تعالیم پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و توجیه حكومت امویان، از طریق ارائه ناقص و تحریف شده تعالیم اسلام، از مهمترین وقایع دوران امام باقر علیهالسلام بود. گذشته از این، آن دسته از صحابه و تابعان كه به پیروى از امام على علیهالسلام و جانشینان او معتقد بودند، به دست حاكمان اموى كشته شده یا بدون امكان انتقال دانستههاى خود به نسل بعد در گذشته بودند. این خلأ از یك سو راه هر نوع اقدام را براى امام باقر علیهالسلام دشوار ساخته و از سوى دیگر راه را براى جاعلان حدیث و غالیان هموار كرده بود. مراقبتهاى پنهانى مأموران حكومت اموى از آل على و امام باقر علیهمالسلام، به فرد شاخص این خاندان، تهدیدى جدى براى تلاشهاى آن حضرت به شمار مىرفت. در این شرایط، امام به عنوان عالمى كه دانش خود را از طریق پدرانش از پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم دریافته، حلقههاى درسى بزرگى را در مدینه تشكیل داد. او در این كار چهار هدف عمده را پى گرفت: 1)عرضه دیدگاههاى اسلامى در همه زمینهها، بخصوص درباره پرسشهایى كه دانشمندان سایر ادیان مطرح مىكردند. این مطالب هم سبب استوارى ایمان پیروان دین مىشد و هم غیر مسلمانان را به برترى اسلام معترف مىكرد. بنا بر نقل مفید(ج 2، ص 163)امام باقر علیهالسلام با هر یك از پیروان عقاید گوناگون(اهل الآراء)كه بر او وارد مىشد، مناظره مىكرد و مردم مطالب بسیارى را در علم كلام از او فرا گرفتند. اشاره به«اهل آراء»در كلام مفید حایز اهمیت است. در روزگار امام باقر علیهالسلام گرایشها و مذاهب مختلف كلامى پدید آمد و نیز پیروان ادیان دیگر در سرزمینهاى اسلامى زندگى مىكردند و میان ایشان و مسلمانان برخوردهاى فكرى روى مىداد. بدین طریق، پرسشها و بحثهاى كلامى مطرح مىشد و حضرت باقر علیهالسلام، گذشته از مقام امامت و زعامت شیعیان، به عنوان یكى از دانشمندان بزرگ زمان خود، كه همه دانشمندان اسلامى به برترى علمى او معترف بودند، به پرسشها پاسخ مىگفت و در بحثها شركت مىجست. به همین دلیل، موضوع بسیارى از احتجاجات آن حضرت و نیز احادیثى كه از ایشان روایت شده، مسائل كلامى است و آنچه امام در این باره فرموده، هم اساس اعتقادات شیعه را تشكیل مىدهد و هم در دیدگاههاى كلامى مسلمانان اثر جدى داشته است. 2)روشنگرى نسبت به اشتباهات و انحرافات فقهى، كلامى، تفسیرى، تاریخى و اخلاقى كه یا وابستگان حكومت اموى آن را پدید آورده بودند و یا از عدم اتصال به سنت نبوى ناشى مىشد. بنابراین، بیشتر مطالب امام علیهالسلام به ابوابى از علوم اسلامى اختصاص یافته كه در جامعه اسلامى به صورت نادرست عرضه و به كار بسته مىشده است. بر همین اساس، گفته شده كه شمار زیادى از روایات منقول از امام باقر علیهالسلام، و نیز سایر امامان شیعه، در حكم تعلیقه یا نقد فقه و كلام و سایر علوم اسلامى متداول در روزگار آنان بوده است، به طورى كه در موارد زیادى فهم درست بیانات این امامان بدون آگاهى از نظریات سایر مذاهب اسلامى تا حدى دشوار است(فاضل لنكرانى، ص 14).
امام باقر علیهالسلام كه بارزترین شخصیت اهل بیت و از نظر شیعیان امام پنجم بود، طبعا از نظر سیاسى بسیارى از مردم و مخالفان حكومت اموى به او روى آوردند و به همین جهت از سوى حكومت بشدت مراقبت مىشد. البته به سبب وضع خاصى كه بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام پدید آمد، امام باقر علیهالسلام بیشتر روش تقیه را پیش مىگرفت و بیشتر به تبیین مبانى نظرى خود در قالب درس مىپرداخت. از این رو و از آنجا كه همه فعالیتها و جزئیات زندگى آن حضرت در منابع تاریخى، ثبت نشده است، نمىتوان اقدامات سیاسى چندانى از ایشان سراغ گرفت، با این حال چند خبر موجود نشان مىدهد كه امام باقر علیهالسلام در مسایل سیاسى بر اساس ملاكها و مبانى خود موضعگیرى داشته و در برخورد با مسائل اجتماعى و سیاسى، به ارشاد پیروان و گاهى سران حكومت مىپرداخته است. مثلا در منابع(كلینى، ج 8، ص 120، ذهبى، 1402-1409، ج 4، ص 405، مفید، ج 2، ص 163-164)آمده است كه هشام بن عبد الملك در موسم حج در مسجد الحرام امام باقر علیهالسلام را دید كه در حال طواف است و مردم بر گردش حلقه زده از او سؤال مىكنند. این توجه و علاقه مردم نظر او را جلب كرد، از اطرافیان نام وى را پرسید و چون گفتند كه او محمد بن على است، شگفت زده، گفت: «همان كه مردم عراق فریفته اویند»یا«امام مردم عراق!». در روایتى دیگر(كلینى، ج 1، ص 471)آمده است كه هشام(گویا بعد از همین موسم حج)امام باقر علیهالسلام را همراه با فرزندش حضرت صادق علیهالسلام به شام فرا خواند. امام هنگام ورود به مجلس او بر همه اهل مجلس یكجا سلام كرد، بر خلاف رسم متعارف، خلیفه اموى را امیر المؤمنین نخواند و بدون كسب اجازه نشست. هشام خشمگینانه زبان به ملامت گشود كه چرا شما مردم را به امامت خود فرا مىخوانید. حاضران در مجلس نیز بنا بر قرار قبلى همین شیوه را به كار گرفتند. آنگاه امام صریحا از جایگاه اهل بیت پیامبر در دین و اینكه آنان عهدهدار هدایت مردمند، سخن گفت، همچنین به گذرا بودن حكومت امویان اشاره كرد. هشام ابتدا او را به زندان افكند، ولى بعد، ناگزیر به آزاد كردن و برگرداندن آنان به مدینه شد. از این دو گزارش برمىآید كه حركت امام باقر علیهالسلام در دعوت به سوى امامت اهل بیت و معرفى مقام و نقش آنان در دین و نیز نفى حقانیت خلافت اموى كه هشام از آن به ایجاد اختلاف در میان امت تعبیر كرده است حركتى گسترده و غیر قابل انكار بوده و لااقل در بخشى از سرزمین اسلامى تأثیر جدى گذاشته بوده است. این نكته را نیز نباید از نظر دور داشت كه مطرح كردن مرجعیت علمى اهل بیت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم-كه امام باقر علیهالسلام شخصیت برجسته ایشان در آن دوره بود-در حقیقت، به معناى تبیین جایگاه سیاسى آنان نیز بوده است و خلیفه اموى، یا امام باقر علیهالسلام و یا دیگران، این دو را از یكدیگر جدا نمىدانستهاند. در گزارش دیگرى كه ابن ابى الحدید(ج 11، ص 43-44)نقل كرده است، امام به افشاگرى كارهاى امویان از ابتدا تا روزگار خود پرداخته و شیوههاى حكام اموى را در باز داشتن مردم از گرایش به اهل بیت، ساختن احادیث دروغین، آزار رساندن به شیعیان، تخریب شخصیت امامان اهل بیت و به شهادت رساندن آنها آشكار كرده است. امام در این گفتار از تاریخ سراسر رنج و ناملایم بعد از رحلت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم سخن گفته، به دوره امامت حضرت على علیهالسلام و ضدیتهاى معاویه با آن حضرت، دوران امام حسن علیهالسلام و خیانت مردم به او كه به صلح با معاویه منجر شد، دعوت مردم كوفه از امام حسین علیهالسلام و پیمان شكنى آنها اشاره، و از راویان دروغپردازى كه با دریافت مال به سود امویان حدیث سازى كردند، و نیز آزارهاى گوناگونى كه به دست حكام اموى بر پیروانشان رفته، شكوه كرده است. انتقاد صریح امام از خلیفه اموى در برخى موارد و در حضور طرفداران او(از جمله-زمخشرى، ج 3، ص 514)، نهى برخى شیعیان از قبول مناصب رسمى از آن رو كه ممكن است در اقدامات نابجاى حاكمان ظالم شریك شوند(كشى، ص 204)و تكریم او از برادرش زید(همان، ص 231-232)نیز از جمله گزارشهایى است كه در دست است. با اینهمه آن حضرت از هر گونه اقدام سیاسى عمومى پرهیز مىكرد و به پیروان نزدیك خود مىگفت كه اعتماد كافى به مردم عراق ندارد. هنگامى كه برید عجلى از بسیارىِ شیعیان در عراق و آمادگى آنها براى فرمانبردارى از امام سخن گفت، آن حضرت ضمن تأیید كثرت شیعیان عدم اعتماد خود را به آنها بیان و تصریح كرد كه هنوز شرط لازم براى فداكارى در راه حق را احراز نكردهاند.(حر عاملى، 1403، ج 3، ص 425) علاوه بر این، امام هر جا كه مصلحت امت ایجاب مىكرد از راهنمایى حاكمان اموى نیز دریغ نداشت، توصیه او به عبد الملك مروان براى ضرب سكه به جاى استفاده از سكههاى رومى، در پاسخ به تهدید امپراطور روم، در برخى منابع نقل شده است. نكته جالب توجه در این ماجرا آن است كه عبد الملك نه از روى رغبت بلكه از روى ناچارى حضرت باقر علیهالسلام را با احترام به شام آورد و آن حضرت نیز با تأكید بر حقانیت اسلام او را راهنمایى كرد.(بیهقى، ج 2، ص 232-236، دمیرى، ج 1، ص 90-92 به نقل از بیهقى) امامت امام باقر علیهالسلام از منابع راجع به فرق اسلام و فرق شیعى مانند كتابهاى على بن اسماعیل اشعرى(ج 1، ص 88-97)، سعد بن عبد الله اشعرى(ص 74-76)و نوبختى(ص 91-94)و نیز متون حدیث و آثار كلامى امامیه برمىآید كه در میان شیعیان نسبت به امامت حضرت باقر علیهالسلام اختلاف اساسى وجود نداشته است و فقط گروهى اندك بعدها از امامت او برگشته و به بتریه پیوسته بودند.(كشى، ص 237-238) این امر اساسا از دیدگاه شیعه به مسئله امامت ناشى مىشود كه آن را همانند نبوت منصبى الهى مىدانند و در اثبات آن به نص جلى، تصریح بر عصمت و صدور معجزه و كرامت استناد مىكنند. بنا بر این، اكثریت مسلمانان آن روز كه براى اثبات جانشینى پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و زعامت مسلمانان به ملاكهایى دیگر چون شورا، انتخاب اهل حل و عقد و اجماع مردم مدینه معتقد بودند، هیچ گاه امامت امام باقر علیهالسلام را مگر در مقام بیان شایستگیهاى آن حضرت، مطرح نمىكردهاند. در میان شیعیان نیز بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام گروهى به نام كیسانیه محمد بن حنفیه را امام خواندند و سپس مدعى زنده بودن و غیبت او شدند. (نوبختى، ص 47-60، على بن اسماعیل اشعرى، ج 1، ص 90-96، سعد بن عبد الله اشعرى، ص 25-44). سرحوبیه نیز گروهى دیگر بودند كه امامت را در فرزندان امام حسن یا امام حسین علیهماالسلام بدون تعیین و معرفى، مستمر دانستند. اینها چندان نپاییدند و در قیام زید به او پیوستند(نوبختى، ص 85-88، سعد بن عبد الله اشعرى، ص 71-72). در این میان بیشترین افراد شیعه معتقد به امامت حضرت على بن الحسین علیهالسلام شدند و بعد از وفات او به فرزندش امام باقر علیهالسلام گرویدند. اما زیدیه كه خود را پیرو زید بن على بن الحسین مىدانند، گذشته از اینكه در دو دوره متأخر از زمان امام باقر علیهالسلام و زید شكل گرفتهاند(زید هرگز داعیه امامت نداشته است-مفید، ج 2، ص 172، تسترى، ج 4، ص 259-276)اساسا با دیدگاههاى شیعه توافق ندارند. آنها به نص بر امامت و تصریح بر عصمت معتقد نیستند و زید را از آنرو كه«قیام به سیف»كرد، امام مىدانند. به این ترتیب، با ملاكهاى شیعى براى امام، فرد دیگرى جز ابو جعفر محمد بن على بن الحسین به جانشینى امام چهارم معرفى نشده و هیچیك از برادران او ادعاى امامت نداشته است. این اختلاف نسبت به برخى از امامان پیش آمده است(براى توضیح بیشتر-امامت ، زیدیه ، كیسانیه ). البته از برخى احادیث مىتوان دریافت كه شمارى از فرزندان امام مجتبى علیهالسلام(ولد الحسن)مدعى امامت و سرپرستى اهل بیت بوده و از قبول امامت حضرت باقر علیهالسلام با آنكه به مقام او اقرار داشتهاند، تن مىزدهاند.(كلینى، ج 1، ص 305-306، مجلسى، 1363 ش، ج 3، ص 324) براى اثبات امامت حضرت باقر علیهالسلام، به چندین حدیث معتبر از پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و امامهاى پیشین، خصوصا امام سجاد علیهالسلام، استناد شده و حتى برخى از متكلمان آنها را متواتر خواندهاند.(طوسى، 1394، ج 4، ص 194) در این احادیث هم به عصمت آن حضرت و هم به امامت او تصریح شده است.(كلینى، ج 1، ص 305-306، بیاضى، ج 2، ص 161-162، مجلسى، 1403، ج 46، ص 229-233، حر عاملى، 1357 ش، ج 5، ص 261-265) برخى(علم الهدى، ص 503، طوسى، 1394، ج 4، ص 193)با توجه به این احادیث، ضمن یادآورى دیدگاه زیدیه درباره امامت و تفاوت آن با نظرگاه شیعى، امامت زید بن على را كه نصى بر عصمت او وجود ندارد، نفى كردهاند. گذشته از نص بر عصمت و امامت، در كتابهاى كلامى به دانش فراوان امام باقر علیهالسلام - كه هرگز مورد رد و انكار نشد- استناد شده و بروز معجزات و كرامات شاهدى دیگر بر این امر خوانده شده است.(كلینى، ج 1، ص 469-472، كشى، ص 348، 356-360، بیاضى، ج 2، ص 182-185، مجلسى، 1403، ج 46، ص 233-286، 306-320، حر عاملى، 1357 ش، ج 5، ص 269-322) آنچه اربلى(ج 2، ص 349-350)به نقل از حمیرى از ابو بصیر در شمار معجزات امام باقر علیهالسلام روایت كرده و مجلسى نیز(1403، ج 46، ص 269)به پیروى از او همین كار را انجام داده، متضمن چند اشتباه تاریخى است و به ظن قوى، راجع به امام صادق علیهالسلام مىشود. بعد از وفات امام باقر علیهالسلام جز اكثریت پیروان او كه امامت حضرت صادق علیهالسلام را پذیرفتند، گروهى به امامت محمد بن عبد الله بن حسن معروف به نفس زكیه(مقتول در 145)معتقد شدند. اینان مرگ یا قتل او را انكار كرده مدعى بودند كه وى از دیدهها پنهان شده و همان مهدى است كه خروج خواهد كرد. مغیرة بن سعید از مبلغان این نظر بود و حتى برخى او را امام بعد از حضرت باقر علیهالسلام مىدانستند كه پس از او امامى نخواهد آمد تا محمد بن عبد الله بن الحسن خروج كند. گروهى نیز به ابو منصور عجلى پیوستند و او را جانشین امام باقر علیهالسلام خواندند.(على بن اسماعیل اشعرى، ج 1، ص 68-75، 96-97، نوبختى، ص 94-96، سعد بن عبد الله اشعرى، ص 76-77، براى تفصیل بیشتر-مغیریه، منصوریه، نفس زكیه) برخى از نویسندگان متأخر، از جمله بغدادى(ص 59-60)و شهرستانى(ج 1، ص 147)از فرقهاى به نام باقریه یاد كردهاند كه پس از امام باقر علیهالسلام فرد دیگرى را به امامت نپذیرفتهاند. بغدادى درباره این گروه مىنویسد كه آنها ابو جعفر محمد بن على را مهدى منتظر مىدانند و در اثبات ادعاى خود به حدیث معروف جابر از پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم استدلال مىكنند. به موجب این حدیث، كه پیشتر نیز به آن اشاره شد، پیامبر به جابر خبر داده بود كه محمد بن على را خواهد دید و از او خواسته بود كه سلام او را به وى برساند. بغدادى از قول آنان نوشته است كه سلام رساندن پیامبر به حضرت باقر علیهالسلام دلالت بر مهدویت او مىكند. وى سپس این استدلال را رد كرده و مسلم بودن وفات امام باقر علیهالسلام را نیز شاهد بر نادرستى آن ادعا دانسته است. صفدى(ج 4، ص 102-103)نیز همین مطالب را آورده است. اما شهرستانى باقریه را معتقدان به رجعت حضرت باقر مىداند و آنها را از آنجا كه آن حضرت را آخرین امام خواندهاند، با وصف«واقفه»(توقف كنندگان)یاد مىكند. با اینهمه، مهم این است كه در مآخذ شیعى یا منابع متقدم ملل و نحل، فرقهاى به این نام ذكر نشده و معلوم نیست كه این نام از چه وقت و بر چه اساسى وارد كتابهاى ملل و نحل متأخر شده است. امام و شیعیان شاگردان و پیروان امام باقر علیهالسلام از جهات گوناگون اختلاف مرتبت داشتند. اوضاع خاص اجتماعى-سیاسى و وجود مخالفانى با انگیزههاى مختلف، پایدارى شیعیان را بر اعتقاد خود دشوار كرده بود تا آنجا كه برخى از آنها به دستاویز موضوعى بىاهمیت، دچار دودلى شدند و از امامت آن حضرت برگشتند.(كشى، ص 237-238) در این شرایط، آن حضرت از تربیت كسانى كه ضمن پایدارى بر اعتقاد شیعى بتوانند مبین و مدافع آراى شیعى در جامعه اسلامى باشند، به هیچ روى فروگذارى نمىكرد و بخصوص نسبت به كسانى چون محمد بن مسلم، زرارة بن اعین، حمران بن اعین و فضیل بن یسار كه از فرصتهاى مختلف براى فراگیرى دانشهاى اسلامى از امام باقر علیهالسلام بهره مىجستند و در نشر آنها مىكوشیدند، تقدیر مىكرد و با این همه از آنان مىخواست كه همه آموختههاى خود را به هر كسى نگویند و خصوصا مراقب مأموران دستگاه خلافت باشند.(كشى، ص 162، 178، 193، 213) همچنانكه فرزندش حضرت صادق علیهالسلام نیز از آنها به نیكى یاد مىكرد و آنها را احیا كنندگان آثار پدرش مىخواند.(همان، ص 136-137) امام همچنین شاعرانى چون كمیت را كه با سرودن اشعار در نشر افكار شیعه تلاش مىكردند تشویق مىكرد.(همان، ص 207-208، 245) به این ترتیب بود كه اقدامات و روشهاى مختلف امام باقر علیهالسلام به شكل گیرى مجدد جامعه شیعى انجامید. منابع محمد محسن آقا بزرگ تهرانى، الذریعه الى تصانیف الشیعه، چاپ على نقى منزوى و احمد منزوى، بیروت 1403/1983 ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ محمد ابو الفضل ابراهیم، [مصر]1385-1387/1965-1967 ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت 1399-1402/1979-1982 ابن بابویه، علل الشرایع، نجف 1385 ابن جوزى صفة الصفوة، بیروت 1399/1979 ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، بیروت 1390/1971 ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقة فى الرد على اهل البدع و الزندقه، چاپ عبد الوهاب عبد اللطیف، قاهره 1385/1965 ابن حنبل، مسند، استانبول 1402/1982 ابن خلكان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، چاپ محمد محى الدین عبد الحمید، قاهره 1948-1949 ابن سعد، كتاب الطبقات الكبیر، چاپ ادوارد سخو، لیدن 1321-1347 ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم[1379] ابن عساكر، ترجمة الامام زین العابدین على بن الحسین علیهالسلام و تلیها ترجمة ابنه الامام محمد الباقر علیهالسلام من تاریخ مدینة دمشق، چاپ محمد باقر محمودى، تهران 1413 ابن عماد، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، بیروت 1399/1979 ابن قتیبه، كتاب عیون الاخبار، بیروت[بىتا. ] ابن منظور، لسان العرب، بیروت 1955-1956 ابن ندیم، كتاب الفهرست، چاپ رضا تجدد، تهران 1350 ش احمد بن عبد الله ابو نعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الأصفیاء، بیروت 1387/1967 على بن عیسى اربلى، كشف الغمه فى معرفة الائمة، بیروت 1401/1981 سعد بن عبد الله اشعرى، كتاب المقالات و الفرق، چاپ محمد جواد مشكور، تهران 1361 ش على بن اسماعیل اشعرى، مقالات الاسلامین و اختلاف المصلین، چاپ محمد محى الدین عبد الحمید، [بىتا. ]1405/1985 محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت 1403/1983 محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، استانبول 1981 عبد القاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محى الدین عبد الحمید، بیروت[بىتا. ] احمد بن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، بیروت 1397/1977 على بن یونس بیاضى، الصراط المستقیم الى مستحقى التقدیم، چاپ محمد باقر بهبودى، تهران 1384 ابراهیم بن محمد بیهقى، المحاسن و المساوى، چاپ محمد ابو الفضل ابراهیم، قاهره[تاریخ مقدمه 1380/1961] محمد تقى تسترى، قاموس الرجال، قم 1410 محمد بن عبد الله حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین، بیروت[بىتا. ] محمد بن حسن حر عاملى، اثبات الهداة بالفصوص و المعجزات، چاپ هاشم رسولى، ج 5، با شرح و ترجمه فارسى احمد جنتى، تهران 1357 ش محمد بن حسن حر عاملى، وسائل الشیعة، چاپ عبد الرحیم ربانى شیرازى، بیروت 1403/1983 محمد بن موسى دمیرى، حیاة الحیوان الكبرى، چاپ افست قم 1364 ش محمد بن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلاء، بیروت 1402-1409/1982-1988 محمد بن احمد ذهبى، الكشاف فى معرفة من له روایة فى الكتب السته، چاپ عزت على عبد عطیه و موسى محمد على موشى، قاهره 1392/1972 محمود بن عمر زمخشرى، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، چاپ سلیم نعیمى، قم 1410 سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، بیروت 1401/1981 محمد بن عبد الكریم شهرستانى، كتاب الملل و النحل، چاپ افست قم 1364 ش خلیل بن ابیك صفدى، كتاب الوافى بالوفیات، ویسبادن 1962-1979 احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، چاپ محمد باقر موسوى خرسان، بیروت 1401/1981 فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، چاپ على اكبر غفارى، بیروت 1399/1979 محمد بن حسن طوسى، تلخیص الشافى، چاپ حسین بحر العلوم، قم 1394/1974 محمد بن حسن طوسى، رجال الطوسى، نجف 1380/1961 محمد بن حسن طوسى، مصباح المتهجد، بیروت 1411/1991 مرتضى عسكرى، معالم المدرستین، ج 2، تهران 1405 محمد بن ابراهیم عطار، كتاب تذكرة الاولیاء، چاپ نیكلسون، لیدن 1905، [تهران، بىتا. ] على بن حسین علم الهدى، الذخیرة فى علم الكلام، احمد حسینى، قم 1411 على بن محمد علوى عمرى، المجدى فى انساب الطالبین، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم 1409 محمد فاضل لنكرانى، «مصاحبه با استاد آیت الله حاج شیخ محمد فاضل»، نور علم، دوره 3، ش 6(فروردین 1368 ش) نعمان بن محمد قاضى نعمان، دعائم الاسلام، چاپ آصف بن على اصغر فیضى، [قاهره]1963-1965 عباس قمى، منتهى الآمال، تهران[بىتا. ]محمد بن عمر كشىاختیار معرفة الرجال، [تلخیص]محمد بن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد 1348 ش محمد بن یعقوب كلینى، الكافى، چاپ على اكبر غفارى، بیروت 1401 عبد الله مامقانى، تنقیح المقال فى علم الرجال، نجف 1349-1352 محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بحار الانوار، بیروت 1403 محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تهران 1363 ش محمد بن محمد مرتضى زبیدى، تاج العروس من جواهر القاموس، چاپ عبد الستار احمد فراج. . . [و دیگران]، كویت 1385-1406/1965-1986 على بن حسین مسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ محمد محیى الدین عبد الحمید، مصر 1384-1385/1964-1965 محمد بن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، قم 413 احمد بن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشیعة المشتهر برجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم 1407 حسن بن موسى نوبختى، فرق الشیعه، ترجمه محمد جواد مشكور، تهران 1361 ش على بن عثمان هجویرى، كشف المحجوب، چاپ ژوكوفسكى، تهران 1358 ش احمد بن اسحاق یعقوبى، تاریخ الیعقوبى، بیروت[بىتا. ]
|
|
|
|
صفحه اصلی | سایت تبیان (طراح عکس لوگو) | صفحه خانگی |
Powered By www.tashayo.net | سایت تشیع (شیعه) |
|