|
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی قلم را آن زبان نبود که سر عشق گویم باز ورای حد تقریر است شرح آرزومندی الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست زمهر او چه می پرسی در او همت چه می بندی همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تاکی دریغ آن سایه همت که برنا اهل افکندی حافظ شیرازی
|